اینکه مردن مایکل جکسون به هیچ جای من نیست به این دلیل ساده است که مایکل جکسون زنده هم به هیچ جای من نبود و حالا من خسته شده ام از نداشتن این همه چیزهای مشترک با بقیه. این نه ادعای خفن بودگی است نه هیچی، مسئله این است که آن وقت های بچگی توی خانه همه باید شجریان گوش می کردند یا نهایت شهرام ناظری و بنان. و هر چیز دیگری مبتذل و زشت و سطحی و جلف بود. همین جوری ها از مایکل جکسون فقط اسمش را از بچه های همکلاسی میشنیدم و فکر میکردم باید یک مرد هیکل گنده کت شلواری باشد. بعدها هم که شد موسیقی ام را خودم انتخاب کنم سنم از این گذشته بود و رسیده بود به پینک فلوید و بعدترش کویین و لئونارد کوهن و نیروانا و محسن چاووشی. نتیجه اینکه هیچ وقت نشد که خاطره ای داشته باشم ازش که الان تعریف کنم. خب اگر بیایید بگویید شجریان مرده به طور حتم کلی نوستول خواهم شد که این بابا اینقدر استاد بازی درآورد که در بچگی ما را از مایکل جکسون دیدن و اندی گوش کردن محروم کرد.
بالاخره باید یک روز نشست و تمام این چیزهایی که آدم را به بقیه وصل نمی کند نوشت، تمام این چیزهایی که آدم را توی حیاط انجیری خانه خیلی وقت پیش نگه می دارد، که محو بشوند، نباشند دیگر.
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 23:1 توسط الهه
|